شعریست که در صدای خود خش دارد

مردیست که افکار مشوش دارد

هر بار که می نویسد از داغ درون

بر کاغذ خود خطی از آتش دارد

 

شب بود و هوای گس طاعونی داشت

یک حنجره لحن غیر قانونی داشت

شب ماند و سحر دوباره هرگز نرسید

در مرثیه ای که لهجه ی خونی داشت

 

می خواست بگوید که... دهانش را بست

می خواست به پا خیزد و... یک گوشه نشست

می خواست جهان را... وسط حرفش ماند

و گفت: جهان ما همان بود که هست

/ 100 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد شاکریان

سلام رباعی آخر رو خفن پسندیدم من هم با یک رباعی به روزم

حس آشنا

آفرین عالی بودن مخصوصا آخری دستتون درد نکنه...[گل]

محسن عاصی

. از دختر همسایه هم معصوم تر داریم؟! با پنجره ، بی پنجره ، عمری ست دیواریم - فمینیسم علیه فمینیسم نگاهی به مجموعه ی شعر « یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها » اثر فاطمه اختصاری - شیوه انتشار شعر - فیلیپ پولمن را بسیاری با سه گانه ی نیروی اهریمنی اش» به خاطر می آورند - چند دکلمه و لینک دانلود - نشریه الکترونیکی « فرشته های کاغذی » و یک شعر جدید سهم 25 ام این ماه است به رسم هر ماه به روزم و منتظر شما http://pasmand.blogfa.com/ .

مهدی حسن زاده

تنها بمانی بی خودی دنیا بسازی ذهنت بگیرد زندگی­ ات را به بازی بازی کنی با قاب عکسی و، ببازی!! داری کجاها می­کشی من را عزیزم! به روزم و منتظر شما دکتر به دادم برس

محمد قائدی

سلام دوست عزیز ................................ تاریخ ناتمام تکامل یک جنس بد به قیمت وحشت اثبات ناگهانی یک هیچ در بُعد بی نهایت وحشت از سمت بی تردّد کوچه در ذهن یک خدای مردّد مردان کم تحمّل یک شهر مردند رأس ساعت وحشت ……………………. اینجا منتظرتان هستم: http://www.matneno.com/?p=3826

مریم پارسا

قشنگ ِ قشنگ ِ قشنگ بودی !

با سلام و ادب آخرین پنجره به روز است حرف زیادی ندارم جز چند تا رباعی. خوب یا بد...