قبلاُ فکر می کردم تاثیر گذار ترین سال زندگی ام سال 88 بود. سالی که تمام عقایدم، آرمان هایم، آرزو هایم همه و همه تغییر کردند و بالغ شدند. اما سال 90 که رسید اتفاقات پی در پی بزرگی در زندگی ام افتاد تا یاد بگیرم زود قضاوت نکنم. اولینش  تغییر نظرم در مورد رشته تخصص بود که نظر هشت ساله ام طی چند ماه تغییر کرد و چرخید چرخید تا به اینجا رسید.

و اما دو اتفاق بسیار مهم دیگر در زندگی ام در حال تکوین است که تا قبل از پایان سال احتمالاٌ هردو به نتیجه خواهند رسید. هر کدام از این سه اتفاق کافی بود تا امسال مهم ترین سال زندگی ام لقب بگیرد. البته هیچ  کس فردای خودش را ندیده و معلوم نیست چند وقت بعد، نظرم به کدام سمت تغییر کند!

***

به علت اتفاقات گفته شده و اتفاقات گفته نشده ی دیگر به شدت مشغولم و همزمان درگیر هزارتا کار مختلف هستم. این روند قطعاٌ روی روند شعری ام تاثیر منفی داشته و خواهد داشت. اما هر کسی به جز چیزهایی که به آن ها عشق می ورزد چیزهای دیگری هم در زندگی دارد که مجبور به رسیدگی به  آن ها است.

***

همیشه سه چیز در زندگی ام کم داشته ام: وقت، پول و حوصله. این روز ها هر سه تای این موارد در حداقل ممکن به سر می برند

***

قبلا به این نتیجه رسیده بودم که غزل پست مدرن مناسب ترین پاسخ درد های انسان امروزی و سرگشتگی های او در جهان مدرن است. بعد به این نتیجه رسیدم که شعری بهتر و ملموس تر از شعر های مهدی موسوی عزیز ندیده و نخوانده ام. اخیراُ دارم به این نتیجه می رسم که وقتی کسی هست که همه حرف های من را دارد بهتر از من برایم شرح می دهد دیگر لزومی به تولید همان حرف ها در لباسِ دست دوم وجود ندارد. برای همین تلاش خود و خیلی از دوستان در زمینه غزل پست مدرن را چندان کارآمد نمی بینم. به نظرم گاهی مخاطب حرفه ای بودن خیلی بهتر از شاعر متوسط بودن است. البته هنوز در این باره به نتیجه قطعی نرسیده ام.

***

حوصله کامنت دعوت و اینها را ندارم چون سر نخواهم زد و دوست ندارم وبلاگم محل تبلیغات دیگران باشد (همان گونه که خودم اطلاع رسانی کپی پیستی نخواهم کرد) لذا این پست کامنت هایش تاییدی است و کامنت های دعوت و تبلیغات تائید نخواهد شد.

***

من هنوز جرات ندارم کارهای سپید خودم را به آن معنی، شعر بنامم. روزی که بخواهم در این زمینه ادعایی کنم روزیست که خیلی بیشتر از این، شعر سپید خوانده باشم، نوشته باشم و نقد کرده باشم. فعلاٌ این کار ها اسم خاصی ندارند. حالا خود تو مخاطب عزیز اگر خواستی رویشان اسمی بگذار.

***

 

 سه تا حفره در جیبم می گذارم

 و برایت می آورم

 یکی را روی قلبم بچسبان

 تا از آن، درد مشترکمان را ببینی

 یکی را ته جیبم باقی بگذار

 تا دست های خالی ام را به آن نسبت بدهم

 یکی را بگذار لای صفحه های دفترت

 تا خشک شود

 مثل نان، که در سفره نیست

 مثل فریاد، که در گلو ندارم

 فقط اگر از زخم این گلوله نمُردم

 اگر از این قحطی زنده بیرون آمدم

 دفتر را باز کن

 و حفره ام را روی تنت بجسبان

 تا از آن بیایم داخل

 و لبخندت را در تمام صفحات به اشتراک بگذارم

 که دستی تکان بدهم، اگر دستی باقی باشد

 که دوستت داشته باشم، اگر قلبی باقی باشد

 

 

 

 

....

....

/ 36 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد حسن

سلام حمید عزیز آخرین باری که دیدمت گریز آهوانه بود بعد از مدتها آمدم و عجیبتر از همه شعری بود که سپید نمی نامی اش خوشحالم که آن مقطع تحصیلی به سلامتی گذشت امیدوارم موفق باشی کار را خواندم نمی توانم نظری در مورد کارهای سپید بدهم شعرهای حمید را دوست دارم

ا.پ.م.

در مورد شعر نگفتن، اصلن موافق نظرت نیستم، به شخصه ترجیح می دم به گفتن همین چرندیاتی که می نویسم ادامه بدم و در کنارش مخاطب حرفه ای هم باشم، بالاخره، مخاطب حرفه ای بودن به این منجر خواهد شد که کارهایم پیشرفتی کند، به نظرم سکوت جایز نیست، در ضمن اگه یک جریان شعری بدنه نداشته باشه، به رهبرای جریان و بازیگران اصلی اش خیلی فشار وارد می شه . . در خصوص سپیدت، خوب بود من هم که خودم همیشه کلی چرندیات به اسم سپید می نویسم، همیشه منتظر بودم یکی پیدا شه با استدلال ثابت کنه که اونچه نوشتم، شعره! مانا باشی.

فرزاد اقبال

سلام. مروری از گذشته میکردم. گفتم سری بزنم به شما. منو احتمالا یادتون هست. همایش بزرگداشت سهراب سپهری با عنوان و چه سنگین می رفت.

اميد اقدمي

درود روزتون سبز نورزتون سبزتر وبلاگم بدون هيچ نظمي با يه داستانِ شديدا كوتاه و يه شعر به روز شد. دعوتيد به نگاه... منتظرم

سيده زهرا بصارتي

سلام شعر شعر سپيد و غير سپيد نداره لابد اين واژه ها نخواستن توي چارچوبهاي شعر هاي قبليت بگنجن و ترجيح دادن آزاد تر تشريف فرما بشن ! نقدش با منتقدا و كارشناساي شعر سپيد و لذت بردنش از ما! راستي اون سه موردو كه كمتر از هميشه داري رو خوب اومدي سه چهار مورد ديگه هم بذار روش و حال نگفتني مارو ببين !! موفق باشي

اميد اقدمي

"قرص هاي فلوكسيتين را هم!" وبلاگم به روزه با چند شعر كوتاه و خوانشي بر شعر "بكنيم" فاطمه اختصاري دعوتيد به نگاه...

شبنم کاظمی

سلام دوست "بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم" به روز شد؛ با چند خبر خوب و بد، عکس و داستان منتظر انتقادات ارزشمند شمام ممنون از حضورت

مرجان بیگی فر

سلام حمید عزیز...دوستی دارم که با نظر تو در نهایت شدت موافقه.یعنی میگه که شماها از ریز و درشتتون(با عرض پوزش ازین تعبیر)تکرار و مقلد مهدی موسوی هستید.خب منم موافقم که بیشتر شعرای خانما از جمله خودم شده تخت و شام و سقط جنین و قرص ضد حاملگی و شعر آقایون هم شده تاریخ فلسفه ی غرب و جنون و درد و بدبختی و خدا کیست و این حرفا.درسته که کاربردها یکی نیست ولی خیلی به هم نزدیکه.حالا من نظرم اینه که 2راه داریم: 1.راه شما.یعنی مخاطب حرفه ای بودن و تعطیل کردن تقریبیه شعر گفتن...2.ایجاد کردن تفاوت توی شعر پست مدرنی که میگیم.یعنی وقتی شعرتو میخونی با شعرای مهدی موسوی و فاطمه و علی کلایه و وحید نجفی و محمد مقدم و ...فرق داشته باشه.یه مشخصه ای توش باشه که تا خوندنش بگن این شعر فلانیه.البته راه سومیم هست که خب همون بیراهست ولی نزدیک به راهه ظاهرا!!همون شاعر پست مدرن تکراری ومتوسط پست مدرن ماندن.فقطم اینجوری دلت خوشه که شاعری و پست مدرنی!که اگر شاعری به رسالت داشتن در شعر معتقد باشه به این بیراهه پا نمیذاره.گرچه به راه اصلی نزدیک باشه... ولی من یکی که سر رشته ی انتخابیم واسه پی اچ دی هستم.[چشمک] شاد باشی[گل]

زهرا رجایی

«کل یوم هو فی شأن» وبلاگ «سگ لرزه های یک شک» بعد از مدت ها با اطلاع رسانی به روز شد! با شعر... یک مسابقه ی عکس! و نیمه ی پر لیوان که خالی ست... ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی! منتظرتان هستم...

رسول امیری

سلام .با احترام مهمان دختران اتش باد هستید اگر دستی اگر قلبی باقی باشد