معذوری اگر یاد همی نایدت از ما، زیرا که نداری خبر از درد جدایی!

من یک انسان بدون شناسنامه ام!

این یه آن معنا نیست که وجود خارجی ندارم... متقابلاً کسانی که دو شناسنامه دارند دو نفر تلقی نمی شوند! اما به هر حال در حال حاضر در بسیاری از شئون مملکتی به عنوان فرد حقیقی پذیرفته نیستم.از جمله در مقوله ای به نام انتخابات!

صدور یک روزه ی شناسنامه دروغ بزرگی ست که گویا تنها مصرف رسانه ای دارد. وقتی به ثبت احوال مراجعه کردم گفتند سه ماه طول می کشد. لذا در مورد مساله ی انتخابات فقط می توانم تماشاگر شما دوستان باشم و از دور هورا بکشم یا فحش بدهم!

بعد از مناظره ی سوم کاندیداها که به اصرار دوستانم و علی رغم میل شخصی ام تماشایش کردم حس کردم شرکت در انتخابات هم می تواند مثل عدم شرکت در آن پیام روشنی داشته باشد. هرچند هنوز عزیزان ما در بند هستند. هرچند فرصت تنفس از ما گرفته شده. جای لگد ها، سیلی ها و باتوم ها هنوز درد می کند. اما شرکت در انتخابات باعث خواهد شد که اقلیت حاکم اگر هم بخواهد باز برنده ی انتخابات باشد مجبور شود با تقلب برنده شود! این یعنی تحمیل هزینه ی اضافی به حریف!

اگرچه عدم شرکت در انتخابات هم در برهه ای می تواند پیام روشنی داشته باشد اما...

من به عنوان کسی که پدرش را در راه این مملکت از دست داده به تمامیت کشور معتقدم، از هرگونه جنگ و آشوب داخلی یا جنگ با کشوری دیگر هراس دارم و لذا برای بقای نظام کنونی و اصلاحات درون آن تلاش خواهم کرد. نتایجی که از عراق، افغانستان و سوریه و حتی مصر دیدیم می تواند درس عبرتی باشد برای کسانی که تنها راه نجات را براندازی می دانند.

بنابراین همه ی شما عزیزان را به شرکت در انتخابات و تلاش جهت انتخاب کاندیدایی که بتواند ما را از باتلاق فعلی (ولو فقط در حد نفس کشیدن!) بیرون بیاورد تشویق می کنم.

می دانم که اختیارات رئیس جمهور در ایران بسیار محدود است و بیشتر نقشی نمایشی دارد. اما همان اختیارات محدود را در شرایط کنونی امتیازی می دانم که ارزش جنگیدن دارد.

در این پست قرار بود محور اصلی حرف هایم هشدار هایی باشد در مورد شیوع بیماری اچ آی وی و راه های ایجاد فرهنگ پیشگیری از آن، که به علت حساسیت مطلب به پست دیگری موکول شد.

البته می دانم که همین مطلب هم می تواند از حدود تحمل آقای فیل تر کمتر باشد و وبلاگم با نه سال سابقه درش تخته شود! 

 

از دوستانی که سیاسی نیستند عذر خواهی می کنم، با عرض پوزش از آن دوستان، شعرم هم در همین حال و هواست!

 

شعر عنوان هم از سنایی غزنوی می باشد

 

و این رباعی تقدیم به ماه داغ خرداد و همه ی خاطرات تلخ و شیرین ما از او:

 

خرداد ِ خیابان و لگد با پوتین

خرداد ِ ندای داغ خون روی زمین

از تلخی شب های پر از حادثه گفت

مردی ته انفرادیِ زشت اوین

 

نهایتاً حکیم باشی را همچنان بخوانید!

سر افراز باشید...

/ 15 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پویا اسکویی

خرداد ِ خیابان و لگد با پوتین...

دیوونه

پیروز شدیم...ایشالا شاد بمونن مردم...

سیما

امید بذر هویت ماست(از بیانیه ی نهم میرحسین)

ندا

سلام از آشنایی خوشوقتم. خرداد ِ ندای داغ خون روی زمین دغدغه هایتان/مان یقینا" ارزشمند است و قلمتان جاوید

اميد اقدمي

و عشق مرگ رهایی بخش مرا از مامی تلخی ها می آکند... شاملو دعوتيد به غزل اينبار چند روز ديرتر به ازاي انتخابات! منتظر چشمانتان...

ممول

[دست]خرداد ندای داغ خون روی زمینش محشر بود

دکتر پرتقالی

انگار ما همیشه مجبوریم و محکوم به اینکه حق انتخاب نداریم. همیشه باید بین بد و بدتر قرعه! بندازیم. دلت می گیرد غرورت جریحه دار می شود. در نهایت محکومی به انجام دادن انچه از پیش تعیین شده است. قفلها همه بسته و کلید مدتهاست در تونل زمان گم شده.

...

... یه خطِ قرمز کشیدن از وسطِ پیاده رو اندازه گیری می کنن فاصله یِ من و تو رو... سلام دوست عزیز به خوانش این ترانه دعوت هستید سپاس[گل][گل][گل]

مرجان

سپاس از شعر زیبایتان

حسن آذری

گاهی لازم است نقشه را از وسط تا بزنم آذربایجان بیفتد روی خلیج فارسی تبریز خوب شود وُ بندر ترکی برقصد گاهی هم باید نقشه را از شرق به غرب تابزنم خراسان را بفرستم به پابوس آهوان کردستان با شعر تازه ای،که ازترس آتش، ازارتفاع افتاده است در وبلاگم "سپیده دمی که بوی لیمو می دهد" به روز شده ام با احترام و افتخار دعوت می شوید به خوانش و گفتگو.